صفحه اصلي برگی از جنایات ابن زیاد

 

شهادت ميثم تمار

ميثم ،فرزند يحيي ،ابتدا غلام زني از طايفه بني اسد بود،حضرت علي (ع) او را خريد و آزاد كرد.(1) وي در زمان پيامبر نيز مي زيست؛هر چند در حوادث زمان پيامبر يادي از او نشده،اما او را از اصحاب پيامبر (ص) به شمار آورده اند.
شيعه وفادار
ميثم تمار،مسلماني فدا كار و شيعه اي وفادار و خالص بود.گفته اند كه شش پسر داشت كه همه همچون پدر ،در راه ايمان و مسلماني استوار بودند و از هواداران اهل بيت به شمار مي رفتند.آنها مورد علاقه امامان شيعه بودند.امام حسين،امام باقر و امام صادق عليهم السلام بارها از ميثم به نيكي ياد كرده اند.(2)
ارتباط با امام علي(ع)
ارتباط ميثم با امام علي (ع) در زمان خلافت آن حضرت بيشتر و صميميتر شد. در همان زمان بود كه حضرت او را از بردگي رهاند و آزاد كرد.
وي شيفته آن بود كه از محضر امير مؤمنان علي (ع) علم و حكمت بياموزد.از اين رو دل و جان خود را در بست در اختيار معارف علوم علوي گذاشت.حضرت (ع) نيز كه او را لايق و با استعداد يافت،دانش و حكمت هاي فراواني به وي آموخت،،حتي برخي از اسرار را كه به همه كس نمي توان گفت ،و آگاهي  از حوادث آينده و بلا ها و فتنه هاي زمانه را در اختيار او گذاشت .از اين رو ميثم تمار را صاحب سر امير المؤمنين مي دانند.(3)
گاهي ميثم تمار گوشه هايي از اموخته ها و راز هايي را كه از امام خود فرا گرفته بود ،با مردم در ميان مي گذاشت و مايه شگفتي آنا ن مي شد.اين نوع علوم و آگاهي ها را «علم بلايا و منايا» مي نامند.ميثم تمار رازدار بود و جز به ضرورت و هنگام نياز ،آنچه را از مولايش فرا گرفته بود ،فاش نمي ساخت.
وي در كوفه مي زيست و امام علي (ع) گاهي به مغازه خرما فروشي او مي رفت و هم صحبتش مي شد و در اين ديدار ها از قرآن و حكمت هاي ديني به او  مي  آموخت.(4)
در صحنه هاي مختلف ،پا به پاي ياران خالص علي (ع) حضور داشت و همچون پروانه اي از فروغ ولايت علوي ،نور مي گرفت .همراه افراد زبده اي چون كميل در ماقف نيايش و عبادت مولا حاضر مي شد. انيش شب هاي عرفاني آن حضرت و همدم راز و نياز هاي امام بود.
صحنه هايي از عبادت هاي نيمه شب حضرت در صحرا هاي بيرون كوفه و راز گويي هاي مولا با چاه از زبان ميثم تمار نقل شده است.(5)
آگاهي از شهادت
ميثم،به واسطه آنچه از زبان مولايش شنيده بود ،از شهادت خود آگاه بودحضرت روزي به او فرمود :اي ميثم،چه خواهي كرد آن روز كه آن فرزند ناپاك بني اميه (ابن زياد) از تو بخواهد از من بيزاري بجويي؟ميثم گفت:نه،به خدا سوگند،هرگز چنين نخواهم كرد.امام فرمودند در غير اين صورت تو را به دار مي آويزند و مي كشند.گفت:صبر و مقاومت مي كنم.اين در راه خدا برايم قابل تحمل است...
از اين رو  ميثم ،پيوسته انتظار شهادت داشت و شهادت بر سر ايمان وعقيده را افتخار مي دانست و با همه خطر ها و فشار ها ،هرگز از دفاع و جانبداري خاندان رسالت و خط امامت و ولايت دست برنمي داشت.
نشر فضائل و معارف اهل بيت
مردم كوفه ،در آن دوران خفقان كه امويان حكومت را در دست داشتند ،فضائل اهل بيت و مناقب امير مؤمنان را از زبان او مي شنيدند.او به توصيه مولايش علي (ع) عمل مي كرد و فضيلت هاي آن حضرت و اين خاندان پاك را همه جا نشر ميداد.با آنكه مي  دانست او را دستگير خواهند كرد و از شاخه نخلي به دار خواهند آويخت .حتي آن درخت خواص را هم مي دانست كدام است.
گاهي هنگام عبور از كنار آن درخت كه علي  (ع) به وي نشان داده بود و فرموده بود كه بعدا با اين درخت ،ماجرا هايي خواهي داشت ،مي ايستاد و در پاي آن نخل نماز مي خواند و مي گفت :مباركت باد اي نخل!مرا براي تو آفريده اند و تو براي من روييده ايي .هميشه به آن نخل مي نگريست.(6)
ويژگي هاي ميثم
ميثم تمار ،ويژگي هاي برجسته اي داشت؛از جمله:
1.خطابه و سخنوري: ميثم ،بياني رسا و نطقي گويا داشت و در بازار كوفه،رئيس صنف ميوه فروشان و سخنگوي آنان بود.او به هنگام  شكايت بازاريان كوفه از ابن زياد ،به عنوان نماينده آنان نزد والي كوفه رفت.(7)
2.تفسير قرآن: از آموخته هاي ديگر ميثم تمار از علي بن ابي طالب (ع) علم قرآن و معارف كتاب الهي بود.
روزي ميثم با ابن عباس ـ  كه و نيز از شاگردان علي (ع) در تفسير قرآن بود ـ در مدينه ديدار كرد و به او گفت:آنچه از تفسير قرآن مي خواهي بپس .من تمام قرآن و تأويل آن را نزد علي (ع) فرا گرفته ام .ابن عباس ،كاغذ و دواتي را طلبيد تا سخنان ميثم را در تفسير قرآن بنويسد .ميثم در باره جزئيات شهادت خويش ،طبق آنچه از امير المؤمنان شنيده بود ، با ابن عباس صحبت كرد و او را شگفت زده نمود.(8)
3.راوي حديث:وي احاديث بسياري از امام علي (ع) شنيده و آنها را در مجموعه اي گرد آوري كرده بود.آنچه در فرصت هاي مختلف از پيشواي خود روايت مي كرد و از حوادث آينده خبر مي داد،اهتمام او را به اين موضوع نشان مي دهد.دو تن از پسرانش به نام صالح و يعقوب نيز مطالبي از نوشته هاي او روايت كرده اند(9)
4. علم به اسرار: همچنان كه پيشتر اشاره شد ،او علم بلايا و منايا داشت؛يعني از حوادث آينده و نحوه مرگ و مير افراد و فتنه هايي كه بعدا قرار بود اتفاق بيفتند ،خبر داشت.هم نامه سر بسته مي خواند و هم راز نشنيده مي گفت،و آن همه را از مولايش امام علي (ع) فرا گرفته بود؛مثلا شهادت خود را پيش بيني مي كرد،خبر مرگ معاويه را يك هفته قبل از آن به ابو خالد گفته بود،قيام مختار را در كوفه نيز پيشگويي كرده بود.(10)،از حادثه جانگداز كربلا هم خبر داشت،با آنكه خودش سالها پيش از آن واقعه به شهادت رسيد.
روزي به زني به نام «جبله مكي» گفته بود:اين امت،پسر دختر پيغمبرشان را در دهم محرم مي كشند و دشمنان خدا اين روز را مبارك مي دانند؛اين داستاني است كه مولايم امير مؤمنان (ع) به من خبر داده ، و فرموده است كه همه چيز بر حسين بن علي(ع) خواهد گريست.(11)
فرجام سرخ
وقتي ميثم  از سفر حج به سوي كوفه بر مي گشت،ابن زياد دستور دستگيري او را داده بود.
گماشتگان والي، در حيره ميثم را پيش از آنكه به كوفه و خانه خود برسد،دستگير كردند.وي هنگام دستگيري ،سالخورده و نحيف بود و جز پوستي بر استخوان هايش نمانده بود.(12)رهر چند قلبي شجاع و دلي نيرومندداشت.
او را پيش ابن زياد بردند.حر فهايي ميان او و ابن زياد رد و بدل شد .والي كوفه از او پرسيد :پروردگار تو در كجاست؟ميثم تمار جواب داد:در كمين ستمگران،كه تو نيز يكي از آنان هستي.
گفت:بايد از علي بن ابي طالب بيزاري بجويي و به او ناسزا بگويي،و گرنه دست ها و پاهايت را بريده بر دار خواهم آويخت.
ميثم گفت:مولايم علي (ع) به من خبر داده كه مرا به دار مي آويزي و زبانم را مي بري.ابن زياد  براي ابراز دشمني خود،گفت:دست و پايت را مي برم و رهايت مي كنم تا دروغ مولايت آشكار شود.
دستور داد او را به دار آويختند.ميثم تمار بر فراز دار هم از فضائل علي بن ابي طالب (ع) مي گفت و اعلام كرد :اي مردم،هر كس دوست دارد حديثي از سخنان علي(ع) را بشنود،پيش از آنكه كشته شود بيايد.من شما را از حوادث آينده تا پايان جهان خبر مي دهم.مردم مشتاقانه براي شنيدن سخنانش گرد آمدند و او از فراز دار بر ايشان سخن مي گفت و فضائل خاندان پيامبر را به گوش مردم مي رساند.سر انجام ،دشمنان اين سخنان تاب نياوردند،و به دستور ابن زياد ،زبان او رابريدند و وي را با ضربت نيزه ها بر فراز دار به شهادت رساندند.
مدتي پيكر پاك او بر سر دار بود و ابن زياد براي زهر چشم گرفتن از مخالفان اجازه نمي داد آن را پايين آورد .هفت نفر از دوستان غيرتمند او با هم همپيمان شدند و شبي نگهبانان را غافلگير كردند،جسد را پايين آوردند و آن را به خاك سپردند.ماموران صبح روز بعد جنازه را بر باللاي دار نديدند و آن را نيافتند.(13)

..................................................................................................................................پي نوشتها:

    • شرح نهج البلاغه ابن ابي الحديد/ج2/ص291
    • بحار الانوار /ج53/ص113
    • سفينه البحار/ج2/524
    • همان/ص525
    • بحار الانوار/ج40/ص200؛نفس المهموم/ص60
    • شرح نهج البلاغه ابن ابي الحديد/ج2/ص292
    • رجال كشي /ص86
    • سفينةالبحار /ج2/ص524
    • همان
    • رجال كشي/ص80؛بحار الانوار/ج42/ص125
    • بحار الانوار/ج45/ص202
    • نفس المهموم /60
    • رجال كشي/ص83